|
روی قبرم بنویسید: کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت چه تفاوت است که چه خورده است غم دل یا سم آنقدر غرق جنون شد و رفت + نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388 11:25 توسط رضا |
من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم
من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم
من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
من ایمین را از کودکان معصوم آموختم
و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388 12:47 توسط رضا |
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388 12:43 توسط رضا |
.... وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من شروع کردم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن + نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388 12:1 توسط رضا |
برسید/ به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است. + نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388 11:58 توسط رضا |
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 21:40 توسط رضا |
تو که رفتي پريشان شد خيالم
همه گفتند که من ديوانه حالم نميدانند که اين ديوانه در فکرِ شفا نيست که هر چه باشد اما بي وفا نيست + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 21:38 توسط رضا |
مرا ستاره ای بخوان در دور دست
مرا عشقی بدان در سایه های مست + نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 20:56 توسط رضا |
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 11:44 توسط رضا |
امشب گریه میکنم . گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق. برای تو...برای تو....مادر + نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 11:28 توسط رضا |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 13:25 توسط رضا |
شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می اید تابه ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 13:23 توسط رضا |
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387 20:26 توسط رضا |
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است ه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387 16:0 توسط رضا |
با تو چه زیباست اگر بگذارند ای نگاه تو پرستوی پیام آور عشق چشم تو چشمه ی رویاست اگر بگذارند در هراس شب و تنهایی و بیهودگیم با تو بودن شب یلداست اگر بگذارند در عطش ماند کویر تنم و میدانم عشق من عشق تو دریاست اگر بگذارند بلبل از شوق گل این نغمه ی مستانه سرود عاشقی جلوه ی صحراست اگر بگذارند در زمانی که ز گل خاطره ای بیش نماند دل من مأمن گلهاس
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387 13:1 توسط رضا |
مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم
نخوره، پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش صبر كن + نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387 12:58 توسط رضا |
رفتی وخاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوه های محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387 17:18 توسط رضا |
ای خدا آه ای خدا ، از توی آسمونا
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 15:21 توسط رضا |
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 17:42 توسط رضا |
هرگـــز نشد بیـــای پیشـــم بگیــری دستـــای منـو بـدونــی من عـاشقتـم گوش کنی حرف هـــای منـو تو بی وفا بودی ولی اون که برات می مــرد منـم تــا زنـده ام دوسـت دارم اینــه کــلام آخــــــــــرم مـن کـه نتـونستـم تو رو یه لحظـه تنـهــات بـذارم تـو سـردی خاطـره هـام بگـم کـه دوســت نــدارم دلـم می خواد همیـن یه بار اشکامو پنهون نکنـــم باور کنی تو رو می خوام غربت و زنــدونی کنم بیـام به شهــر خاطــرات غرق بشم تـوی نگــات دیـونـه وار فدات بشـم ، بمیرم من واسـه چشــات امـا هنـوز فاصلمــون دوره و دست من جداســت ترانــه ی سکــوت من تو بغض آخرم رهاســـت کاشکی می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم تــو چشــم من نگـاه کنـی بگــی کـه عــاشقت منم + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 17:26 توسط رضا |
سلام..... سلام به همشهریهای عزیزم .... امروز روز تولد حضرت معصومه را به همه هم وطن نم تبریک میگویم . راستی امروزم تولد منم هست.........تولدم مبارک.... موفق باشین ..... قربان شما رضا....................
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387 12:42 توسط رضا |
ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟/ + نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 20:21 توسط رضا |
اشک ارثي است که ذريه آدم دارد
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387 14:50 توسط رضا |
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387 14:30 توسط رضا |
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 19:27 توسط رضا |
در دل شب دعای من گریه ی بیصدای من بانگ خدا خدای من به خاطر تو بود و بس پاکی لحظه های من گریه ی های های من گوهر اشکهای من به خاطر تو بود و بس این همه بی پناهیم این همه سر به راهیم این همه بی گناهیم غصه به جان خریدنم از همه کس بریدنم زخم زبان شنیدنم به خاطر تو بود و بس به خاطر تو بود و بس رو به خدا نشستنم نذر و دخیل بستنم سوز من و گداز من اشک من و نیاز من به خاطر تو بود و بس به خاطر تو بود و بس + نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 19:18 توسط رضا |
به سرعت مي گذرد دقايق
زمان اندک
مقصد معلوم
مسير دشوار
خسته نيستم که مقصد نيکوست
تکيه گاهم بودي
آينده را با تو مي توانستم تفسير کنم
حال که خود آينه را شکستي
به که تکيه کنم ؟؟؟!!!
اکنون ديگر تکيه گاه نمي خواهم
آينده اي را جستجو مي کنم
که ديروز در آينه تو تفسير کرده بودم !!!
کاش مواظب آينه ام بودي
کاش خود را نمي شکستي
کاش … + نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 12:47 توسط رضا |
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 12:40 توسط رضا |
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 12:39 توسط رضا |
معنای زنده بودن من ،
با تو بودن است.
نزدیک ، دور
سیر ، گرسنه
رها ، اسیر
دلتنگ ، شاد
آن لحظهای که بی تو سرآید مرا مباد!
مفهوم مرگ من
در راه سرفرازی تو ،
در کنار تو
مفهوم زندگی است.
معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو،
همیشه با تو،
برای تو،
زیستن.... + نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 12:37 توسط رضا |
|